مقایسه انقلاب ایران با چین و الجزایر(اوضاع بین المللی) و نتیجه گیری


اوضاع بین المللی

چين :

پس از خاتمه جنگ جهاني دوم و شکست متحدين و در نتيجه خروج ژاپن از خاک چين ، شوروي و امريکا کمک خود به دولت چين را ادامه دادند. اما پس از اختلاف بين نيروهاي ملي و کمونيست ها و آغاز جنگ داخلي ، شوروي از نيروهاي کمونيست حمايت کرد و امريکا نيز تا حدودي در جريان انقلاب نقش داشت گرچه فقط از حزب ملي حمايت مي کرد و با کمونيست ها مخالف بود .

 

الجزاير :

در دهه 1950م دو حرکت ضداستعماري در منطقه خاورميانه و افريقا باعث تشديد روند حرکت انقلابي مردم الجزاير شد. امريکا ملي گرايان الجزاير را عليه فرانسه مسلح نمود و شوروي سابق هم برخلاف روسيه زمان جنگ اول جهاني ، ژست طرفداري از جهان سوم به خود گرفت و به همين دليل از انقلابيون الجزاير در مقابل رژيم وابسته آن کشور حمايت مي کرد.

 

ايران :

حکومت مطلقه محمدرضا پهلوي در سال 57نه تنها از سوي امريکا به عنوان بزرگترين ابرقدرت جهان پشتيباني مي شد بلکه از سوي کشورهاي متحد آن کش ور نيز قويا مورد تاييد و حمايت قرار گرفته بود، کشورهاي بلوک شرق و بويژه اتحاد جماهير شوروي سابق نيز با انعقاد قراردادهاي تجاري ، اقتصادي و صنعتي به طور غيرمستقيم حامي اين رژيم ديکتاتور بودند.

 

نتيجه :

انقلاب چين بر عليه سرمايه داري ، فئوداليسم و فساد همه جانبه رژيم حاکم بر اين کشور رخ داد، در حالي که مردم قبلا در سال 1911 به 250سال سلطنت خاندان منچو پايان داده بود و حکومت جمهوري برقرار کرده بودند. انقلاب اسلامي ايران از ماهيتي ضدسلطنتي ، ضداستبدادي و ضداستکباري برخوردار بود و منافع نامشروع ابرقدرتها بويژه امريکا را مورد تهديد جدي قرار داد. در انقلاب چين ، شوروي از انقلابيون کمونيست حمايت مي کرد و رهبران انقلابي الجزاير نيز از حمايت امريکا و شوروي به جهت گرايش هاي ناسيوناليستي و سوسياليستي در سطح رهبري ، برخوردار بودند در حالي که رژيم سلطنتي شاه در مقابل نيروي انقلابي مردم از حمايت کامل امريکا و غرب برخوردار بود. در حقيقت برخلاف دو انقلاب پيش گفته ، اوضاع بين المللي و کشورهاي خارجي کمکي به مردم ايران در پيروزي انقلابشان نکردند و اين خود ملت بود که با تکيه بر دين و متحد با يکديگر به رهبري امام خميني توانست انقلاب خود را به پيروزي برساند. اين وجه از انقلاب و ماهيت ديني آن ، آن را به طور جدي با انقلاب هاي پيش گفته متمايز مي سازد و آغاز دوراني تازه را نويد مي دهد.


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت


مقایسه انقلاب ایران با چین و الجزایر(اوضاع نظامی)


اوضاع نظامی

چين :

شکست هاي پي درپي در جنگهاي ترياک ، آغاز جنگ جهاني دوم و اشغال چين از طرف ژاپن به جنگ داخلي نيروهاي نظامي آن کشور دامن زد و پس از پايان جنگ نيروهاي نظامي آن کشور به سه گروه تقسيم شدند. در نتيجه قدرت حاکم از مهمترين ابزار سرکوب که از ارتش و قواي نظامي تشکيل مي شد ، تقريبا محروم شده بود.

 

الجزاير :

ارتش استعمارگر فرانسه پس از جنگ جهاني دوم به سختي آسيب ديده و در حال فروپاشي بود. اين فرآيند در پيروزي انقلاب خونين الجزاير و از پاي درآوردن استعمار فرانسه نقش موثري ايفا نمود. نظاميان آن کشور در الجزاير ضربه پذير شدند و هيبت و ابهت آنان در اذهان مردم الجزاير درهم شکست .

 

ايران :

ارتش ايران برخلاف کشورهاي فوق سالهاي مديدي بود که در هيچ جنگ خارجي شرکت نکرده بود و از هر جهت تقويت شده بود. شاه ايران بيش از هر چيز به ارتش توجه داشت و اعتماد آنها را به خود جلب کرده بود. علاوه بر ارتش ، رژيم شاه از حمايت يک سازمان مخفي پليسي به نام ساواک نيز برخوردار بود.


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت


مقایسه انقلاب ایران با چین و الجزایر(اوضاع اجتماعی)


اوضاع اجتماعی

چين :

دو گروه دهقانان و کارگران که اکثريت قريب به اتفاق جامعه پرجمعيت چين را تشکيل مي دادند در برپايي و پيروزي انقلاب در اين کشور نقش اساسي و موثري را برعهده داشتند. اما اساس کار حزب کمونيست چين به رهبري مائو تکيه بر روستاييان و دهقانان بود و اين دهقانان بودند که تعيين کننده ترين نقش را در پيروزي نهايي انقلاب برعهده گرفتند. زماني که در سال 1949 سربازان دهقاني ارتش سرخ ، پکن و ديگر شهرهاي عمده چين را به تصرف خود درآوردند، انقلاب چين به نقطه اوج رسيده بود. با اين که مردم شهرها به طور عام مقدم کمونيست ها را به مثابه نيروهاي آزاديبخش گرامي داشتند، ولي طبقات شهري در پيروزي اين انقلاب کمترين نقش را ايفا کردند.

 

الجزاير :

از ابتداي نهضت رهايي بخش الجزاير تا سال 1955 شرکت در مبارزه در انحصار مردان بود. خصوصيت هاي انقلابي اين مبارزه و ضرورت پنهان کاري مطلق ، چريک را ملزم مي ساخت تا همسر خود را از فعاليت هاي خويش به طور مطلق بي خبر بگذارد. تصميم به شرکت دادن و درگيرساختن زنان به مثابه عناصري فعال در انقلاب الجزاير ساده به دست نيامد، به تعبيري اين خود مفهوم مبارزه بود که بايد تغيير مي کرد. از سال 1955م به بعد تمام اقشار الجزاير در جريان مبارزه استقلال طلبانه آن کشور سهيم بودند. جبهه ملي الجزاير از سال 1956م قشرهاي وسيعي متشکل از علما، رهبران سنديکاها، دانشجويان ، دانش آموزان و... را زير چتر خود داشت . بنابراين ، نهضت آزاديبخش الجزاير يک انقلاب و حرکت به معناي واقعي مردمي و سراسري بود. 

 

ايران :

همه مردم ايران اعم از روستايي و شهري ، کشاورزان ، کارگران ، کارمندان ، بازاريان ، روشنفکران ، دانشگاهيان و روحانيون به طور گسترده در همه شهرها و روستاها عليه رژيم پهلوي دست به قيام زده ، با دادن هزاران شهيد و جانباز به پيروزي رسيدند. عاملي که باعث حضور گسترده مردم در صحنه مبارزه شد، دين اسلام بود که با رهبري حضرت امام خميني (ره) حکومت پهلوي را به همراه نظام شاهنشاهي سرنگون کرد.


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


مقایسه انقلاب ایران با چین و الجزایر(اوضاع اقتصادی)


اوضاع اقتصادی


چين :


اوضاع اقتصادي کشور، به دليل عدم توانايي دولت در مهارکردن تجارت ترياک رو به وخامت گذاشت . در اواخر قرن هجدهم ، سالانه حدود هزار صندوق (هر صندوق معادل 75کيلو) ترياک از طريق هندوستان به چين وارد مي شد و در سال 1838، يعني يک سال قبل از شروع جنگ ترياک به مقدار بيش از هزار صندوق افزايش يافت . بعد از جنگ ترياک و آغاز هجوم سيل آساي بيگانگان به آن کشور، سيستم اقتصاد سنتي آن کشور فرو پاشيد. شکست چين از ژاپن در 1895م، واگذاري چند بندر مهم اقتصادي و تجاري آن کشور به ژاپن ، پرداخت غرامت و دادن امتيازهاي ديگر به ساير کشورهاي اروپايي ، پيروزي ناسيوناليست هاي چين در 1911 به رهبري سون يات سن و آغاز درگيري و جنگهاي داخلي از يکسو و اعتصاب هاي کارگري و دهقاني و مهمتر از همه آغاز جنگ جهاني دوم و اشغال بخش مهمي از کشور چين توسط ژاپن ، همه دست به دست هم داده بودند تا اقتصاد پر جمعيت ترين کشور جهان به رکود کامل و نابودي گرايد.

 

الجزاير :

دو عامل استعمار و جنگهاي پي در پي آزاديبخش داخلي ضربه هولناکي بر اقتصاد الجزاير وارد کرد. اراضي مرغوب کشاورزي اين کشور توسط فرانسويان تصاحب گرديد. جامعه الجزاير به طور متناوب بر اثر يک سلسله خشکسالي ها و بيماري ها، تلفات اقتصادي و انساني بسياري را تحمل کرد. و همانند کشورهاي فرانسه ، روسيه و چين در وضع بحراني به سر مي برد. از اين رو زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي براي وقوع شورش و انقلاب در الجزاير فراهم شده بود. وخامت اوضاع اقتصادي اين کشور در دهه 50و اوايل دهه 60 به گونه اي بود که فرانسويان ناچار به عقب نشيني و پذيرش استقلال اين کشور شدند.

 

ايران :

در ايران قبل از انقلاب برخلاف کشورهاي چين و الجزاير ، نه تنها از نظر اقتصادي بحران و وخامت جدي اقتصادي وجود نداشت بلکه به علت افزايش ناگهاني و سريع قيمت نفت ، تواناييها و قدرت اقتصادي رژيم شاه به سرعت افزايش پيدا کرده بود. از اين رو، خيال رژيم شاه از اين جهت راحت بود و کارشناسان اقتصادي و سياسي هيچ گونه حادثه غيرمترقبه اي را پيش بيني نکرده بودند، اما توضيع درآمد به شيوه اي حيرت زا غيرعادلانه بود و جامعه به طبقات بسيار فقير، متوسط و بسيار ثروتمند تقسيم شده بود و حدفاصل ميان طبقه فقير و طبقه ثروتمند در آن باورنکردني بود.


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 23:15 موضوع | لینک ثابت


مقایسه انقلاب ایران با چین و الجزایر(اوضاع سیاسی)


اوضاع سياسي


چين :  

 کشور چين به مدت 250سال تحت سلطه خاندان منچو بود که به صورت ملوک الطوايفي آن را اداره مي کردند. فساد، کشمکش هاي دروني و سوئ مديريت اين خاندان باعث شده بود که مردم چين ناراضي باشند. نارضايتي مردم از يک سو و شکست روسيه از ژاپن در سال 1905م از سوي ديگر باعث شد که چيني ها به خود بيايند و باور کنند که با اتکا به قدرت خود مي توان با استبداد داخلي و استعمار خارجي مبارزه کرد. مردم چين در سال 1911م خاندان سلطنتي منچو را از قدرت به زير کشيده ، رژيم جمهوري در آن کشور برقرار نمودند. بعد از آن نيز کشمکش هاي سياسي بين حزب کمونيست چين و حزب کومين تانگ ادامه داشت و بويژه در 15سال قبل از پيروزي انقلاب 1949 به رهبري مائو، اوضاع سياسي چين به شدت بحراني و آشفته بود. 

 الجزاير :

در قرن بيستم الجزاير در طول سالهاي مبارزه با استعمار به لحاظ مديريت سياسي دچار مشکل بوده است و جامعه الجزاير در اثر حضور و تسلط فرانسويان اجتماعي دوگانه و متضاد شمرده مي شد؛ اقليت فرانسوي پست هاي حساس و کليدي الجزاير را در دست خود داشتند و اکثريت مردم مسلمان الجزاير نه تنها نقشي در اداره سياسي نداشتند ، بلکه در شرايط ناگوار و فاجعه آميزي در فقر و اختناق به سر مي بردند. استعمار فرانسه از 1954م به بعد جز اين هدفي نداشته است که اراده ملت را در هم شکند، مقاومتش را سرکوب کند. ملت الجزاير ظاهرا پراکنده که همه قرباني يک دستگاه ستمکار هستند و دشمن واحدي در برابر آنان مي باشد.

ايران :  

 نوع حکومت ايران از زمانهاي گذشته پادشاهي مطلقه بود و مردم هيچ گونه مشارکتي در امور سياسي و اجتماعي کشور نداشتند. از نظر فساد مالي ، اقتصادي و اداري در حالي که اکثريت مردم ايران در فقر به سر مي بردند، شاه و درباريان و خانواده هزار فاميل او با حيف و ميل و چپاول بيت المال مشغول فساد، دزدي و خوشگذراني بودند. به همين دليل قدرت سياسي در ايران فاقد لياقت ، شايستگي و صلاحيت لازم براي اداره کشور بود. و هنگامي که انقلاب آغاز شد همه ملت از آن پشتيباني کردند. 


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ساعت 9:19 موضوع | لینک ثابت


انقلاب اسلامی تأثیر ایدئولوژی و رهبری در پیروزی و ثبات آن




انقلاب اسلامی ایران 30 سال پرحادثه اما موفق را پشت سرنهاده است. انقلابی باشکوه وشگفتی ساز که باوقوعآن متخصصان پدیده انقلاب، تحلیل گران سیاسی و سیاست مداران که تصور وقوع آن را نداشتند، غافلگیر شدند و زمانی که آغاز شد چنان حرکتی گسترده وسراسری پدید آورد که امکان ایستادگی در مقابل آن وسرکوبی وآرام کردنش غیر قابل تصور شد وتوانست درمدتی کوتاه یعنی حدود یک سال ویک ماه بر قدرتمند ترین حکومت منطقه که ابرقدرت غرب آن را بهژاندارم خویش درمنطقه تبدیل کرده بود تادرمقابل حکومت‌های مخالف یا وقوع انقلاب‌های احتمالی بایستد پیروز گردیده، مسیر تحولات منطقه‌ای و جهانی راتغییر دهد.

در پاسخ به این پرسش که چرا تحلیل گران و نظریه پردازان سیاسی و سیاست مداران دربارة وقوع و پیروزی انقلاب اسلامی غافلگیر شدند و نتوانستند این رخداد را پیشگویی کنند، باید گفت که تا پایان دهه 1970 میلادی و تا زمان وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 پارادایم علمیموجود در ذهن این افراد درباره انقلاب، تنها به وقوع انقلاب‌های ناسیونالیستى، لیبرالی ومارکسیستی تاکید می‌شد و همان‌طور که ‌هاناآرنت در کتاب انقلاب خود گفته است یکی از ویژگی‌های انقلاب‌های معاصر، دنیوی بودن آن نگریسته می‌شد و در نتیجه وقوع انقلابی با ایدئولوژى، ماهیت وشعارهای مذهبی برای این افراد قابل تصور نبود. بنابراین اولین شگفتی انقلاب اسلامی نوع ایدئولوژی آن و تغییری بود که ازاین نظر درنسل انقلاب‌ها ایجاد کرد.

پاسخ به یک پرسش دیگر، یعنی این پرسش که چرا انقلاب اسلامی توانست درمدتی نسبتا کوتاه بر یک رژیم مقتدر پیروز شود نیز تاحد زیادی به همین مسأله یعنی نوع ایدئولوژی و ماهیت انقلاب اسلامی باز می‌گردد. زیرا به دلیل سنخیت این ایدئولوژی با تاریخ، فرهنگ و آموزه‌های دینی مردم ایران، به سرعت خیابان‌ها از جمعیت پر گردیده، حرکت سراسر کشور را فراگرفته و توان هر گونه ایستادگی ازرژیم پهلوی و حامیان خارجی اش سلب گردید.

نوع ایدئولوژى، ماهیت و رهبری هر انقلابی تاثیر آشکاری نیز برشرایط و حوادث پس از وقوع انقلاب به جای می‌گذارد. اگر پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سرعت قانون اساسی کشور تدوین و نظام جدید با اتکا بر نقش مردممستقر گردیده ثباتو تعادل لازم پدید آمد، بدون شک این امر ناشی از ایدئولوژی اسلامی انقلاب و رهبری حضرت امام بود.

نگاهیبهایدئولوژی و حوادث پس از انقلاب‌های فرانسه (1789) و روسیه (1917)ما را به نتیجه خوبی رهنمون می‌شود: در فرانسه ایدئولوژی جدید جایگزین هر چند در ذهن انقلابی‌ها حضور داشت، بسیار متفرق و گنگ و بی‌ارتباط به فرهنگ و تاریخ این کشور بود و به همین دلیل پس از وقوع انقلاب، انقلابی‌ها به جان هم افتادند و انقلاب در هر زمان در دست یکی از گروه‌ها قرار گرفته و رهبران انقلابی و مردم توسط افراد و گروه‌های مقابل از بین می‌رفتند و بدین ترتیب فرانسه بعد از انقلاب تا سالیان سال روی آرامش ندید. در روسیه نیز به دلیل ایدئولوژی وارداتی انقلاب و ناتوانی آن از چیره شدن بر اذهان عمومى، بی ثباتی‌های زیادی تجربه شدودرزمان استالین حدود 15تا20میلیون نفر توسط وی کشته شدند. اما وحدت واصالت فرهنگی ایدئولوژی انقلابیو وحدت رهبریدرانقلاب اسلامی توانست به سرعت ثبات لازم برای فراهم شدن شرایط دستیابی کشور به اهداف انقلاب را به وجود بیاورد ودر عین حال که دشمنان این انقلاب مقدسبرای از پای در آوردن آن از آغاز دست به توطئه ودشمنی زدند، با گذشت 30سال ازپیروزی انقلاب و ناتوانی‌ها و شکست‌های پیاپی آنهو ظهور ایران به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه اى، می‌توان چشم انداز بسیار روشنی برای آینده ایران اسلامی تصویر کرد.

آشکار است که در همه مراحل رهبری انقلاب اسلامى، امام خمینی(ره) نقشی مستقیم وبی بدیل داشته است و البته شخصیت وهمچنین راهبردها، روش‌ها وتاکتیک‌هایی که ایشان در هر مرحله انقلاب مورد استفاده قرارداد، محصول تربیت الهی و دینی وی بود و او همه امور را بر حسب وظیفه و تکلیف الهی خودونه به دلیل کسب قدرت یا منافع مادی و گروهی به پیش می‌برد.

روش‌های رهبری امام خمینی در انقلاب اسلامی نیز منحصر به فرد بوده است. ایشان که به حرکت از طریق مرجعیت عامهاعتقاد داشت، با هوشیاری وزیرکی خاصی از دست بردن به اسلحه توسط مردم جلوگیری کرد. درگیری مسلحانه علیه یک رژیم تا دندان مسلح می‌توانست به جنگ داخلی خشونت باری انجامیده، به شدت بر تلفات مردم انقلابی بیفزاید واحتمال پیروزی سریع انقلاب رانیز از بین ببرد. امام با اعتماد به نفس بسیار واراده پولادین خود که این امر باعث تقویت اعتماد به نفس عمومی درمبارزه با رژیم محمدرضا شاه می‌شد نیز درضعف روحیه وفروپاشی سریع حکومت پهلوی نقش داشت.

پیشگویی‌های ایشان درزمان وقوع انقلاب اسلامی و بعد از آن نیزشگفتی‌های دیگری را نشان می‌داد. امام در زمان حرکت انقلابی مردم وتهدید رژیم می‌فرمود: «شاه رفتنی است اعتنا به تهدیدات او نکنید.» ایشان زمانی که دولت بختیار در روزهای آخر عمر رژیم، ساعت آغازحکومت نظامی رابه چهار ونیم بعد از ظهرتغییر داد، فرمود: «اعلامیه حکومت نظامی خدعه و نیرنگ(برای سرکوبی انقلاب) است ومردم به آن اعتنا نکنند.» عدم توجه عمومی به اعلامیه حکومت نظامی و حوادث بعدی آن باعث پیروزی انقلاب گردید. حضرت امام زمانی که عراق با بمباران فرودگاه‌های کشور جنگ تحمیلی را آغاز کرد، با اعتماد به نفس به مردم نوید زدن سیلی محکمی به گوش صدامرا داد ودر زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به کارتر رییس جمهور این کشور توصیه کرد که دیگر در انتخابات شرکت نکند؛ زیرا شکست خواهد خورد و کارتر در انتخابات شکست خورد. امام در نامه به میخائیل گورباچف نیز سقوط نظام مارکسیستی و مارکسیسم را پیشگوئی نمود.

ایشان در مسأله اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران(سفارت آمریکا) در سال 1358 از حرکت دانشجویان مسلمان خط امام به شدت جانبداری کرده آمریکا را شیطان بزرگنامیدودر مقابل تهدیدات آمریکا اعلام کرد کهآمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند وهمگان دیدند که در صحرای طبس بر سر نیروهای آمریکائی چه آمد.

درسه دههگذشته مبارزه آمریکا با انقلاب اسلامی هر زمان با راهبردها، دکترین‌ها و روش‌های متفاوتی ادامه یافته است. آنها که از ابتدا نمی‌خواستند واقعیت پیروزی انقلاب اسلامی و ایران مستقلرا بپذیرند، ابتدا به محاصره اقتصادیکشور ما پرداختند و سپس همزمان با ادامه آن، در طرح ریزی کودتای نافرجام نوژه ایفای نقش کرده به یاری صدامدر جنگ تحمیلی پرداختند. در زمان رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق آمریکا به رسوائی مک فارلیندچار شدندو در برقراری رابطه با ایران که بسیار شایق آن بودند، ناکام گردیدند. سپس در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون سیاست مهار ایرانرا که محدود کردن ایران در همه زمینه‌های سیاسى، اقتصادى، نظامی و غیره بود در پیش گرفته، ولی نتیجه ای نگرفتند. جرج بوش پسر راهبرد حمله پیشدستانهرا در پیش گرفت و ایران را در کنار کشورهایی چون کره شمالی و عراق در محور شرارت قرار داد و از این که اگر ایران در تکنولوژی هسته ایرشد کند، جهان با وقوع جنگ جهانی سوم روبرو خواهد شد و ویگزینه نظامی را نیز روی میز قرار داده است، سخن گفت. اما اینک در سال پایانی دوره ریاست جمهوری وى، ضعف و زبونی آمریکا بیش از پیش و به ویژه با شکست این کشور درعراق آشکار شده و پرونده سیاست‌های وی که روزی عربده‌های مستانه‌اش گوش هر کسی را کر می‌کرد، در حال رفتن به بایگانی تاریخاست.

انقلاب اسلامی ضمن گشودن راه جدیدی به روی ملت‌ها، اعتماد به نفس ملی را به کشور ما باز گرداند که این امر خود را در تحولات وحوادث 30 سال گذشته نشان داده است؛ از جمله ایستادگی ومقاومت دلیرانه در مقابل حمله صدام که همه قدرت‌های جهانی به کمک او شتافته بودند وتلاش برای فتح قله‌های علمی وفناوری بر مبنای اهداف سند چشم انداز 1404و برنامه‌های توسعه اجتماعی فرهنگی اقتصادى سیاسی وساختن جامعه ایپیشرفته، سر آمد والگو.

 


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در جمعه بیستم خرداد 1390 ساعت 21:13 موضوع | لینک ثابت


انقلاب آمریکا


قاره‌ي آمريكا از زماني كه توسطكريستف كلمب” و “آمريكا وسپوسي” كشف گرديد، تدريجاً توسط مهاجرين اروپايي كه اغلب آنها انگيسي و فرانسوي و ايرلندي و اسپانيايي بودند اشغال گرديد. مهاجرين در سرزمين بزرگ و دست‌نخورده‌ي آمريكا براي خود شهرها و تأسيساتي به وجود آوردند و از حدود نيمه‌ي قرن هيجدهم، قيموميت استعمار بريتانيا بر ساكنان اين سرزمين تقريباً قطعي گرديد.
در سال‌هاي پس از 1763 و 1764 دولت بريتانيا حقوق گمركي بر واردات از آمريكا وضع نمود و نيز مشكلاتي براي صدور كالاهاي آمريكايي پديد آورد و ماليات زيادي بر مردمان مستعمره‌نشين آمريكا تصويب نمود. اين امر، مورد اعتراض مستعمره‌نشين‌ها قرار گرفت و دولت انگليس براي مقابله با شورشيان، نيروهايي را به آن سرزمين اعزام كرد.
ساكنان مستعمره‌نشين ايالات متحده در “فيلادلفيا” كنگره‌اي تشكيل داده و در روز 4 ژوئيه 1776 “اعلاميه‌ي استقلال ايالات متحده‌ي آمريكا” را صادر نمود. آنان يك مزرعه‌دار فراماسونر را كه صاحب بردگان و مراتع بسيار بود به رهبري ارتش ايالات متحده عليه انگليس برگزيدند. اين فرد، “جورج واشنگتن” بود كه بعدها نخستين رئيس‌جمهور ايالات متحده گرديد، جنگ‌هاي استقلال كه موسوم به انقلاب آمريكا است حدود 6 سال طول كشيد و به سال 1782 ميلادي، قولنامه‌ي صلح در پاريس تدوين گرديد و قرارداد صلح به سال 1783 ميلادي، منعقد شد و انگلستان رسماً استقلال آمريكا را به رسميت شناخت.
انقلاب آمريكا يا همان جنگ‌هاي استقلال، به رهبري سرمايه‌داران فراماسونر - ليبرال آمريكايي صورت گرفت و هدف آن رهايي از استعمار بريتانيا و دفاع از منافع بازرگانان و سرمايه‌داران ايالات متحده در مقابل منفعت‌طلبي انگليسي‌ها بود. اكثريت قاطع رهبران انقلاب آمريكا از جمله كساني مثل “جورج واشنگتن”، “جان آدامز،توماس جفرسون”، “بنيامين فرانكلين” وجان لافايت” همگي فراماسونر بودند و مدافع گرايش‌هاي سرمايه‌دارانه بودند.
جان لاكايدئولوژيك ليبراليست انگليسي را الهام‌بخش اصلي ايده‌ها و آرمان‌هاي انقلاب آمريكا دانسته‌اند. نويسندگان اعلاميه‌ي استقلال آمريكا، باورهاي شديد ليبراليستي داشتند و تحت تأثير آراي فيلسوفان عصر روشن‌گري بوده و به همراه اعلاميه‌ي استقلال، نظريه‌ي حقوق بشر بر پايه‌ي آراي “جان لاك” را نيز طرح كردند. جمهوري ايالات متحده‌ي آمريكا كه از پي جنگ‌هاي استقلال تأسيس گرديد را مي‌توان جمهوري سرمايه‌داران و فراماسونرها ناميد؛ زيرا بنيانگذاران آن يا جزو يكي از دو دسته و يا هر دو بودند. ايدئولوژي رهبري‌كننده‌ي انقلاب آمريكا، ليبراليسم بود و لذا در ذات آن ترويج سرمايه‌سالاري نهفته بوده است. پس ا‌ز آنكه جمهوري تأسيس مي‌شود و “جورج واشنگتن” به عنوان رئيس‌جمهور برگزيده مي‌شود، “الكساندر هميلتن” را به عنوان طراح و بنيانگذار نظام سرمايه‌داري آمريكا برمي‌گزيند. السكاندر هملتن آشكارا مدافع نظام سرمايه‌داري ليبرالي بود و مي‌گفت: «كساني كه پول دارند و در خانواده‌ي آبرومند متولد شده‌اند مي‌توانند حكومت خوبي به وجود بياورند و آن را اداره كنند». او صراحتاً مي‌گفت: «قدرت دولت بايد به قدرت صاحبان پول متكي باشد». يكي ديگر از بنيانگذاران جمهوري آمريكا يعني “جيمز مديسن” كه دو دوره رئيس‌جمهور ايالات متحده نيز گرديد، صراحتاً مي‌گفت: «مجلس سناي آمريكا بايد نمايند‌ه‌ي زمين‌داران بزرگ و مدافع آنها عليه اقدامات كساني باشد كه در زير فشار فقر و بيچارگي، در سر، هواي برخورداري از خوشبختي را به نحوي عادلانه‌تر مي‌پرورند».
گورنور موريسوكيل مدافع و نماينده‌ي استقلال‌طلبان آمريكا در فرانسه مي‌گويد: «مجلس سنا بايد محل تجمع ثروتمندان و روحيه‌ي اشرافيت باشد». “جان‌جي” اولين رئيس‌ ديوان عالي ايالات متحده‌ي آمريكا صراحتاً مي‌گويد: «حكومت بايد در دست كساني باشد كه سرمايه‌هاي كشور در دست آنها است».
در واقع بنيانگذاران جمهوري آمريكا - كه اكثراً فراماسونر و پيرو ايده‌هاي ليبراليستي و مدافع صريح سرمايه‌سالاري بودند - از آغاز آرزوي تحقق يك قدرت فراگير و جهان‌خوار و يك امپراطوري را در سر مي‌پروراندند. “جورج واشنگتن” در اين خصوص در نامه‌اي به “جان لافايت” يكي از اهداف جمهوري آمريكا را تبديل شدن به يك امپراطوري جهاني مي‌داند.
شايد در هيچ كجاي ديگر دنيا نظير ايالات متحده‌ي آمريكا اين‌چنين مثلث مقتدري از پيوند سه ركن سرمايه‌داري بزرگ، فراماسونري و ايدئولوژي ليبرالي، در هيأت يك رژيم سياسي تحقق نيافته باشد. به هر حال انقلاب آمريكا كه در واقع همان جنگ‌هاي استقلال است، يك انقلاب بورژوا - ليبراليستي به منظور تأسيس يك نظام سرمايه‌داري بزرگ و سودمحور به رهبري فراساسونرها بود. از اواخر قرن نوزدهم و در سراسر قرن بيستم، صهيونيست‌ها نيز نفوذ گسترده‌اي در جامعه‌ و هيأت حاكمه‌ي ايالات متحده به دست آوردند كه در طول نفوذ هميشگي فراماسونرها در اين كشور بود
.


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ساعت 9:2 موضوع | لینک ثابت


مقایسه انقلاب اسلامی با انقلابهای روسیه و فرانسه در وجوه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی - ادامه

ب‌ - رهبري‌

نقش‌ و شخصيت‌ رهبر به‌ ويژه‌ زماني‌ روشن‌تر و برجسته‌تر مي‌شود كه‌ توسلات‌ ايدوئولوژيكي‌ گروههاي‌ انقلابي‌ پراكنده‌ و غير منسجم‌ باشد يا سازماندهي‌ آن‌ ضعيف‌ باشد در اين‌ صورت‌ نقش‌ و اهميت‌ رهبري‌ در پروسه‌ انقلابي‌ و در طول‌ زمان‌ توسعه‌ مي‌يابد. از طرف‌ ديگر نقش‌ رهبران‌ انقلاب‌ را در سه‌ بعد مهم‌ مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد كه‌ عبارت‌ است‌ از رهبر بعنوان‌ ايده‌ئولوگ‌ انقلاب، رهبر بعنوان‌ فرمانده‌ و نهايتاً‌ رهبر بعنوان‌ معمار نظام‌ بعد از پيروزي‌ انقلاب. در بررسي‌ و مقايسه‌ اجمالي‌ ميان‌ نقش‌ رهبران‌ در سه‌ انقلاب‌ مورد بحث‌ مشاهده‌ خواهيم‌ كرد كه‌ در اين‌ ركن‌ از انقلاب‌ نيز مانند ركن‌ مردم‌ انقلاب‌ اسلامي‌ داراي‌ قدرت، امتيازات‌ و ويژگيهايي‌ فوق‌العاده‌ و استثنايي‌ بوده‌ است‌ كه‌ دو انقلاب‌ فرانسه‌ و روسيه‌ از آن‌ بي‌بهره‌ بوده‌اند.

 

-1  در انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ رهبران‌ انقلاب‌ از طبقات‌ متوسط‌ و بالاي‌ جامعه‌ بوده‌اند در حاليكه‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ رهبران‌ انقلاب‌ وابسته‌ و متعلق‌ به‌ طبقات‌ محروم‌ و فقير جامعه‌ بوده‌اند.

-2 در انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ به‌ ويژه‌ در انقلاب‌ روسيه‌ رهبران‌ مدافع‌ و نماينده‌ طبقه‌اي‌ بودند كه‌ خود متعلق‌ به‌ آن‌ طبقه‌ نبودند در حاليكه‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ رهبران‌ انقلاب‌ دقيقاً‌ مدافع‌ طبقه‌اي‌ بودند كه‌ از آن‌ طبقه‌ برخاسته‌ بودند.

-3 در انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ طبقه‌ روشنفكر و تحصيل‌ كرده‌ رهبري‌ انقلاب‌ را بر عهده‌ داشته‌ و اشراف‌ و روحانيون‌ نقش‌ ضد انقلاب‌ را داشتند در حاليكه‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ رهبري‌ ضد انقلاب‌ را روشنفكران‌ وابسته‌ به‌ چپ‌ و راست‌ بر عهده‌ داشتند.

-4 در انقلاب‌ فرانسه‌ و روسيه‌ ما به‌ چهره‌ شاخصي‌ كه‌ همه‌ ويژگيهاي‌ سه‌ گانه‌ رهبري‌ را در خود جمع‌ داشته‌ و از نظر ارائه‌ ايدئولوژي، فرماندهي‌ انقلاب‌ و سازندگي‌ بعد از انقلاب‌ داراي‌ استعداد، نبوغ‌ و قدرتي‌ همچون‌ رهبري‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ باشد برخورد نمي‌كنيم. در انقلاب‌ فرانسه‌ چهره‌هايي‌ مانند لافايت، روبسپير، دوك‌ د. اورلئان‌ مطرح‌ هستند كه‌ هيچكدام‌ رهبري‌ انقلاب‌ را در تمام‌ دوران‌ شكل‌گيري‌ و پيروزي‌ آن‌ بطور جامع‌ در دست‌ نداشتند.

در انقلاب‌ روسيه‌ چهره‌ لنين‌ از چهره‌هاي‌ شاخص‌ و برجسته‌ تاريخ‌ اين‌ انقلاب‌ مي‌باشد وي‌ در واقع‌ داراي‌ امتيازات‌ و استعدادها و نبوغ‌ مشخصي‌ بود كه‌ در جهت‌ به‌ مرحله‌ عمل‌ درآوردن‌ آنچه‌ را كه‌ به‌ انقلاب‌ اكتبر 1917 معروف‌ است‌ نقش‌ اصلي‌ و محوري‌ داشت. در حاليكه‌ در سقوط‌ رژيم‌ رومانوفها در فوريه‌ همان‌ سال‌ مطلقاً‌ نقشي‌ نداشت‌ چهره‌هايي‌ مانند زينوويف، كامنف، استالين، تروتسكي‌ و كرنسكي‌ هم‌ از شهرت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار هستند ولي‌ آنها هم‌ دخالتي‌ در سقوط‌ رژيم‌ نداشتند. در حقيقت‌ سقوط‌ رژيم‌ تزاري‌ در اثر يك‌ حركت‌ خودجوش‌ و بدون‌ رهبري‌ صورت‌ گرفت.

بطور خلاصه‌ مطالعات‌ ما نشان‌ مي‌دهد نه‌ در انقلاب‌ فرانسه‌ و نه‌ در انقلاب‌ روسيه‌ به‌ چهره‌اي‌ با ويژگيهاي‌ ايدئولوگ‌ و فرمانده‌ انقلاب‌ برخورد نمي‌كنيم‌ آنهايي‌ را كه‌ نام‌ برديم‌ هيچكدام‌ نه‌ ايدئولوگ‌ انقلاب‌ بودند و نه‌ فرمانده‌ آن‌ بلكه‌ سازندگان‌ و معماران‌ دولتهاي‌ بعد از انقلاب‌ بودند. آنها اشخاصي‌ بودند كه‌ بر اسب‌ سركش‌ تحولات‌ بعد از سقوط‌ نظام‌ سوار شده‌ و در سير تحولات‌ بعدي‌ اثر گذاردند. در حاليكه‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ رهبر انقلاب‌ حضرت‌ امام‌ خميني(ره) بويژه‌ با برخورداري‌ از جايگاه‌ مرجعيت‌ ديني‌ و با نبوغ، قدرت‌ و ويژگيهاي‌ خاصي‌ كه‌ داشتند كه‌ در نوع‌ خود بي‌نظير بود نقش‌ ايدئولوگ، فرمانده‌ و معماري‌ انقلاب‌ را به‌ نحو احسن‌ و در طول‌ ربع‌ قرن‌ از حيات‌ پربركت‌ خود بر عهده‌ گرفته‌ و ايفأ كردند.

ج‌ - ايدئولوژي‌

با توجه‌ به‌ اينكه‌ تنها عامل‌ مشروعيت‌ و انسجام‌ در جامعه‌ و نظام‌ قبلي‌ در هر سه‌ كشور نهادهاي‌ پادشاهي‌ بوده‌ كه‌ در موقعيت‌ انقلابي‌ بي‌اعتبار شده‌ بودند بنابراين‌ ايدئولوژيهاي‌ انقلاب‌ مطرح‌ مي‌شوند تا آنكه‌ تجديد بنا و اعمال‌ قدرت‌ دولتي‌ را بر مبناي‌ جديدي‌ توجيه‌ و استدلال‌ كنند. ضمناً‌ مكاتب‌ مطرح‌ شده‌ به‌ نخبگان‌ انقلابي‌ كمك‌ مي‌كند تا انسجام‌ و تشكل‌ لازم‌ را براي‌ حركت‌ توده‌ها در جهت‌ مبارزات‌ و فعاليتهاي‌ سياسي‌ تحقق‌ بخشند. با بررسي‌ اجمالي‌ از ايدئولوژيهاي‌ حاكم‌ بر انقلابهاي‌ مورد نظر درمي‌يابيم‌ در حالي‌ كه‌ مكتبهاي‌ ليبراليسم‌ و ماركسيسم‌ در فرانسه‌ و روسيه‌ با برداشتهاي‌ مادي‌ خود افق‌ محدودي‌ را براي‌ پيروان‌ خود در همين‌ دنيا و تنها از يك‌ زاويه‌ فراهم‌ مي‌كردند، نقش‌ مهمي‌ هم‌ در ايجاد انگيزه‌ لازم‌ در براندازي‌ رژيمهاي‌ پادشاهي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ نداشته‌اند و حتي‌ در پياده‌ كردن‌ ارزشها و معيارهاي‌ خود بعد از سقوط‌ نظامهاي‌ مطرود با مشكل‌ مواجه‌ شده‌ و الزاماً‌ تغييرات‌ زيادي‌ بر نظريات‌ تئوريكي‌ خود اعمال‌ كردند. از طرف‌ ديگر هر دو مكتب‌ براي‌ مردم‌ فرانسه‌ و روسيه‌ نامأنوس‌ بود و با بنيانهاي‌ عقيدتي‌ عامه‌ مردم‌ كه‌ غالباً‌ مذهبي‌ بود در تعارض‌ بود لذا اين‌ ايدئولوژيها هرگز نتوانستند خميرمايه‌ لازم‌ را در ايجاد تشكل، انسجام، و وحدت‌ اقشار و توده‌هاي‌ جوامع‌ خود فراهم‌ كنند و تنها به‌ عنوان‌ ايدئولوژي‌ طبقه‌ خاص‌ روشنفكر و با تعابير متفاوت‌ باقي‌ ماندند.

در حالي‌ كه‌ مكتب‌ اسلام‌ كه‌ از 1400 سال‌ قبل‌ به‌ ايران‌ وارد شده‌ بود و با مردم‌ مأنوس‌ بوده‌ و قاطبه‌ مردم‌ به‌ آن‌ اعتقاد داشته‌ و با آن‌ زيست‌ كرده‌ و در تاروپود زندگي‌ آنها نفوذ و رسوخ‌ كرده‌ بود و با توجه‌ به‌ جهان‌بيني‌ الهي‌ افق‌ بسيار وسيعي‌ براي‌ پيروان‌ خود فراهم‌ كرده‌ علاوه‌ بر آنكه‌ سعادت‌ اخروي‌ را نويد مي‌داد براي‌ همين‌ دوره‌ كوتاه‌ زندگي‌ در اين‌ دنيا نيز دستورالعملها و راهنماييهاي‌ لازم‌ براي‌ امور روزمره‌ زندگي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ و اداره‌ جامعه‌ در جهت‌ تامين‌ سعادت‌ دنيوي‌ فراهم‌ كرده‌ بود و در مقايسه‌ با دو مكتب‌ ديگر از عظمت‌ ويژه‌اي‌ برخوردار است. بويژه‌ آنكه‌ در مكتب‌ تشيع‌ با برخورداري‌ از جوهره‌هاي‌ لازم‌ انقلابي‌ زمينه‌هاي‌ كاملاً‌ مساعدي‌ براي‌ بهره‌مندي‌ از يك‌ مكتب‌ قدرتمند در پروسه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌ فراهم‌بود.

 

انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ نه‌ تنها برعليه‌ دولت‌ بلكه‌ برعليه‌ روحانيت‌ و كليسا بود. كليسا در فرانسه‌ فرانسوي‌ شده، از حيطه‌ اقتدار پاپ‌ در واتيكان‌ خارج‌ گرديد و در روسيه‌ مطرود و مقهور شد در حالي‌ كه‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ تمام‌ روحانيت‌ شيعه‌ برعليه‌ دولت‌ قيام‌ كرد و انقلاب‌ را رهبري‌ نمود. موفقيت‌ ايدئولوژي‌ انقلابي‌ اسلام‌ همچون‌ امري‌ ارزشمند و علامت‌ مميزه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌ بود. اين‌ ايدئولوژي‌ پاسخي‌ قدرتمند به‌ خواسته‌هاي‌ سياسي‌ شده‌ معاصر و در عين‌ حال‌ مأيوس‌ شده‌ از مكاتب‌ مادي‌ بود. اين‌ ايدئولوژي‌ در عين‌ بهره‌برداري‌ از همه‌ امتيازات‌ تكنولوژيكي‌ و تجربه‌ نهضتهاي‌ ايدئولوژيكي‌ و سياسي‌ غرب‌ به‌ كار گرفته‌ شد. به‌ عبارت‌ ديگر اين‌ ايدئولوژي‌ امتياز قابل‌ توجهي‌ بر كمونيسم‌ كه‌ با مذهب‌ در تعارض‌ است، داشت. به‌ جاي‌ اينكه‌ يك‌ جايگزيني‌ جديدي‌ براي‌ مذهب‌ خلق‌ كند همان‌ طور كه‌ كمونيستها كردند، انقلاب‌ اسلامي‌ مذهب‌ پرتلاش‌ و تهاجمي‌ را كه‌ وجود داشت‌ به‌ كار گرفته‌ و با ابزار ايدئولوژيكي‌ مورد نياز براي‌ جنگ‌ در صحنه‌ سياست‌ مردمي‌ مجهز گرديد. با اين‌ عمل‌ آنها كمك‌ بزرگي‌ و ممتازي‌ به‌ تاريخ‌ جهان‌ كردند. بنا به‌ گفته‌ زاگورين، نويسنده‌ آمريكايي، اگر امروز كسي‌ بپرسد كه‌ در تئوري‌ انقلاب‌ ماركس‌ چه‌ چيزي‌ معتبر و چه‌ چيز بي‌اعتبار مي‌باشد، جواب‌ بايد اين‌ باشد كه‌ آن‌ تئوري‌ ديگر به‌ گذشته‌ و تاريخ‌ تعلق‌ دارد. عدم‌ تناسب‌ نظريه‌ ماركس‌ آنگاه‌ آشكار شد كه‌ برخلاف‌ پيش‌بيني‌ ماركس‌ انقلابها در پيشرفته‌ترين‌ كشورهاي‌ غربي‌ تحقق‌ نيافت‌ و در عوض‌ سوسياليسم‌ در عقب‌ افتاده‌ترين‌ جوامع‌ كشاورزي‌ روسيه‌ و چين‌ به‌ مرحله‌ اجرا درآمد. با رشد تحقيق‌ روي‌ بسياري‌ از انقلابها اين‌ امر به‌ اثبات‌ رسيد كه‌ مدل‌ ماركس‌ به‌ خاطر ساده‌انگاري‌ بيش‌ از حد آن‌ غير قابل‌ بهره‌برداري‌ است‌ و در حقيقت‌ مانعي‌ براي‌ درك‌ بيشتر انقلابها است

بدين‌ ترتيب‌ ملاحظه‌ مي‌گردد كه‌ رمز پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را تنها مي‌توان‌ در عظمت‌ و مديريت‌ و ميزان‌ اعمال‌ گسترده‌ سه‌ ركن‌ انقلاب‌ يعني‌ مردم، رهبري‌ و مكتب‌ جستجو كرد كه‌ توانست‌ برخلاف‌ پيش‌بينيها و محاسبات‌ تحليل‌گران‌ و حيرت‌ جهانيان‌ نظام‌ قدرتمند و كهن‌ شاهنشاهي‌ را به‌ زانو درآورده‌ و آن‌ را سرنگون‌ سازد. پيروزي‌ انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ نه‌ ناشي‌ از انسجام، استحكام، و قدرت‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ بوده‌ است‌ بلكه‌ به‌ خاطر ضعف‌ بنيادين‌ رژيمهاي‌ حاكم‌ بود كه‌ ساختار حكومتي‌ را شديداً‌ پوسانده‌ و بحرانهاي‌ نظامي‌ اقتصادي‌ و فشارهاي‌ بين‌المللي‌ اين‌ ضعيف‌ را تشديد كرده‌ بودند به‌ طوريكه‌ سقوط‌ نظام‌ سياسي‌ را امري‌ اجتناب‌ناپذير ساخت. در واقع‌ گروههاي‌ اجتماعي‌ رقيب‌ در جو ناشي‌ از خلأ قدرت‌ و حاكميت‌ سياسي‌ به‌ عنوان‌ و وارثان‌ نظام‌ از هم‌ پاشيده‌ و دور از صحنه‌ شده‌ و به‌ عنوان‌ نيروهاي‌ انقلابي‌ به‌ تلاش‌ و رقابت‌ برخاسته‌ و قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفتند. بر اساس‌ همين‌ مقايسه‌ها است‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌گردد كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در مقايسه‌ با انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ از عظمت‌ به‌ مراتب‌ بيشتري‌ برخوردار است.

پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ بيشتر در كانونهاي‌ سياسي‌ و دانشگاهي‌ موجب‌ حيرت‌ شد كه‌ بر اساس‌ مطالعات‌ خود از انقلابهاي‌ گذشته‌ هرگز نمي‌توانستند تصور كنند كه‌ چنين‌ حادثه‌اي‌ در ايران‌ اتفاق‌ افتد. مطالعات‌ سازمانهاي‌ اطلاعاتي‌ آمريكاCIA وDIA چهار ماه‌ قبل‌ از سقوط‌ رژيم‌ شاه‌ به‌ اين‌ جمع‌بندي‌ رسيده‌ بود كه‌ ايران‌ نه‌ در شرايط‌ انقلابي‌ و نه‌ پيش‌ از انقلاب‌ است‌ و براي‌ ده‌ سال‌ آينده‌ رژيم‌ شاه‌ پابرجا است. تداسكاچيل‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌گويد: «سقوط‌ رژيم‌ شاه، آغاز نهضت‌ انقلابي‌ ايران‌ مابين‌ 1977 تا 1979، به‌ عنوان‌ يك‌ شگفتي‌ ناگهاني‌ براي‌ ناظرين‌ خارجي‌ اعم‌ از دوستان‌ شاه‌ تا روزنامه‌نگاران‌ و دانشمندان‌ علوم‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ از جمله‌ آنهايي‌ كه‌ همچون‌ من‌ به‌ اصطلاح‌ از كارشناسان‌ انقلابهاي‌ هستيم، بود. همه‌ ما حوادث‌ انقلاب‌ را با حيرات‌ و ناباوري‌ نظاره‌ مي‌كرديم. بالاتر از همه‌ انقلاب‌ ايران‌ پديده‌اي‌ كاملاً‌ خلاف‌ قاعده‌ و طبيعت‌ بود. اين‌ انقلاب‌ محققاً‌ يك‌ انقلاب‌ اجتماعي‌ است. معذالك‌ پروسه‌ انقلاب‌ مخصوصاً‌ حوادثي‌ كه‌ منجر به‌ سقوط‌ شاه‌ بود، علتهايي‌ را كه‌ در مطالعه‌ تطبيقي‌ خود از انقلابهاي‌ فرانسه، روسيه‌ و چين‌ مطرح‌ كرده‌ بود، زير سئوال‌ برد. انقلاب‌ ايران‌ آشكارا آن‌ قدر مردمي‌ بود و آن‌ قدر روابط‌ اساسي‌ و پايه‌ فرهنگي‌ - اجتماعي‌ و اقتصادي‌ - اجتماعي‌ را در ايران‌ تغيير داد كه‌ حقيقتاً‌ از نمونه‌ انقلابهاي‌ اجتماعي‌ - تاريخي‌ بزرگ‌ مي‌باشد.»

اينك‌ اين‌ سئوال‌ مطرح‌ مي‌گردد كه‌ اگر انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ را انقلابهاي‌ كبير بناميم، انقلاب‌ اسلامي‌ را چه‌ بناميم‌ و اگر انقلاب‌ اسلامي، انقلابي‌ واقعي‌ و تمام‌ عيار است، آنچه‌ را كه‌ در فرانسه‌ و روسيه‌ رخ‌ داده‌ است‌ چه‌ بايد ناميد؟ به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ گفته‌ اسكاچيل‌ صدق‌ مي‌كند كه‌ انقلابهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ آمدند و ساخته‌ نشدند ولي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ نيامد بلكه‌ با توجه‌ به‌ شرايط‌ موجود ساخته‌ شد آن‌ هم‌ نه‌ به‌ سادگي‌ بلكه‌ با تجهيز همه‌ امكانات‌ مردمي‌ سراسر كشور و از همه‌ اقشار و طبقات‌ اجتماعي‌ و با رهبري‌ قوي‌ و پرداخت‌ بهايي‌ گزاف‌ كه‌ همانا قرباني‌ كردن‌ چند صد هزار انسانهاي‌ عاشق‌ انقلاب‌ بود، و به‌ همين‌ دليل‌ بوده‌ كه‌ ظهور پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ حيرت‌ و شگفتي‌ همگان‌ بر برانگيخت. و به‌ يقين‌ مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ انقلابي‌ بي‌نظير در تاريخ‌ بشريت‌ مي‌باشد.


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت


مقایسه انقلاب اسلامی با انقلابهای روسیه و فرانسه در وجوه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی - ادامه

 3- پيچيدگي‌ و استحكام‌ رژيم‌هاي‌ قبل‌ از انقلاب‌ :

در هر نظام‌ و سيستم‌ سياسي‌ وجود ابزارهاي‌ قدرت‌ از جمله‌ قدرتهاي‌ اقتصادي، نظامي‌ و حمايت‌ بين‌المللي‌ بالقوه‌ و في‌ نفسه‌ نمي‌تواند در جهت‌ تحكيم‌ و تثبيت‌ قدرت‌ سياسي‌ حاكم‌ كارساز و مفيد باشد بلكه‌ توانايي، مهارت‌ و مديريت‌ مطلوب‌ در نظام‌ سياسي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در مواقع‌ بحراني‌ ابزارهاي‌ قدرت‌ را از قوه‌ به‌ فعل‌ درآورده‌ و به‌ بهترين‌ وجه‌ و در مناسبترين‌ زمان‌ و مكان‌ مورد استفاده‌ قرار دهد در نبردهاي‌ نظامي‌ اغلب‌ اين‌ امر به‌ اثبات‌ رسيده‌ است‌ كه‌ فرماندهي‌ لايق‌ و كارآمد مي‌تواند با كمترين‌ امكانات، تجهيزات‌ و نيرو بر فرماندهي‌ نالايق‌ و ناتوان‌ و در عين‌ حال‌ با امكانات‌ وسيع‌ پيروز شود. در حاليكه‌ نظامهاي‌ سياسي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ عليرغم‌ وجود استبداد حاكم‌ به‌ خاطر بي‌كفايتيهاي‌ پادشاهان‌ و نفوذ افراد ناصالحي‌ كه‌ در دربار حضور داشتند، هرگز نتوانستند منافع‌ خود را تشخيص‌ داده‌ و در جهت‌ حفظ‌ ثبات‌ و موقعيت‌ رژيم‌ خود مديريت‌ مناسب‌ و توانايي‌ برقرار نموده‌ و تغييرات‌ لازم‌ را اعمال‌ كنند. رژيم‌ شاه‌ بعد از گذراندن‌ دوره‌ پرتلاطمي‌ از تاريخ‌ 38 ساله‌ حكومت‌ خود تدريجاً‌ به‌ مرحله‌اي‌ از اعتماد به‌ نفس‌ و حاكميت‌ مطلقه‌ رسيده‌ و با برخورداري‌ از مستشاران‌ ورزيده‌ داخلي‌ و خارجي‌ به‌ ويژه‌ برخورداري‌ از پليس‌ مخفي‌ خشني‌ همچون‌ ساواك‌ از توانايي‌ لازم‌ براي‌ حفظ‌ و تداوم‌ قدرت‌ مستبده‌ خود برخوردار بوده‌ است.

در تئوري‌ نظام‌ دولتهاي‌ مستبده‌ مي‌بايست‌ ضعيف‌ شده‌ باشد تا اينكه‌ حركتهاي‌ انقلابي‌ مردمي‌ بتواند توفيقي‌ كسب‌ كند يا حتي‌ بروز كند. در حقيقت‌ از نظر تاريخي، شورشهاي‌ مردمي‌ به‌ خودي‌ خود قادر نبوده‌اند دولتهاي‌ مستبده‌ را واژگون‌ كنند. در عوض‌ فشار نظامي‌ از خارج‌ اغلب‌ با تضادها و انشعابهاي‌ سياسي‌ ميان‌ طبقه‌ مسلط‌ و دولت‌ به‌ موازات‌ هم‌ مي‌بايست‌ وجود داشته‌ باشد تا استبداد را تضعيف‌ كرده‌ و راه‌ را براي‌ شورشها و نهضتهاي‌ انقلابي‌ باز كنند. به‌ خاطر همين‌ ضعفها بود كه‌ در انقلاب‌ فرانسه‌ نظام‌ سياسي‌ حاكم‌ نه‌ به‌ علت‌ مخالفت‌ نيروهاي‌ مردمي‌ بلكه‌ تنها به‌ علت‌ استيصال‌ كامل‌ در حل‌ معضلات‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ - اجتماعي‌ كشور به‌ مجلس‌ طبقات‌ سه‌ گانه‌ روي‌ آورد و خود را تسليم‌ آنها كرد و آنگاه‌ بود كه‌ حركتهاي‌ مردمي‌ و تركيب‌ گروههاي‌ اجتماعي‌ شكل‌ گرفت‌ و به‌ روند انقلاب‌ شتاب‌ فزاينده‌اي‌ داد.

و همين‌ طور در انقلاب‌ روسيه‌ نيز اگرچه‌ نيروهاي‌ مخالف‌ وجود داشتند، دسته‌بنيها و احزاب‌ سياسي‌ مختلف‌ كه‌ با آرمانها و اهداف‌ خاص‌ و متفاوت‌ خود از اوائل‌ قرن‌ بيستم‌ شكل‌ گرفته‌ بودند، نه‌ تنها هيچگونه‌ نقشي‌ در سقوط‌ نظام‌ رومانوفها نداشتند بلكه‌ تصور هم‌ نمي‌كردند كه‌ بدين‌ سادگي‌ نظام‌ امپراتوري‌ روسيه‌ سقوط‌ كند. البته‌ دولت‌ تزار روسيه‌ عليرغم‌ استيصال‌ و فشار زيادي‌ كه‌ تحمل‌ مي‌كرد داوطلبانه‌ و رأساً‌ خود را تسليم‌ ملت‌ نكرد ولي‌ در مقابل‌ اولين‌ حركت‌ و شورش‌ مردمي‌ كه‌ ناشي‌ از انفجار و وجود بحران‌ اقتصادي‌ بود و به‌ صورت‌ تظاهرات‌ و اعتصابات‌ كارخانجات‌ و صنايع‌ در شهر پتروگراد متبلور شد، تسليم‌ گرديده‌ و همچون‌ كوه‌ يخي‌ ذوب‌ گرديد. در حاليكه‌ انقلاب‌ ايران‌ در شرايطي‌ پيروز شد كه‌ نظام‌ شاهنشاهي‌ خود را در اوج‌ قدرت‌ و استحكام‌ و تثبيت‌ شده‌ مي‌ديد و در مقابل‌ مخالفتها و معارضه‌ها تا آخرين‌ حد توان‌ خود مقاومت‌ مي‌كرد و گروههاي‌ اجتماعي‌ براي‌ به‌ زانو درآوردن‌ چنين‌ نظامي‌ مي‌بايست‌ بر اساس‌ برنامه‌ريزي‌ و بسيج‌ تمام‌ نيروها و قرباني‌ كردن‌ بسياري‌ از انسانها نظام‌ قدرتمند حاكم‌ را سرنگون‌ سازد.

‌‌قدرت‌ اجتماعي‌ :

قدرت‌ اجتماعي‌ متشكل‌ از گروههاي‌ اجتماعي‌ فعالي‌ است‌ كه‌ بر پايه‌ ارزشها و باورهاي‌ مسلط‌ و مشترك‌ به‌ هم‌ نزديك‌ شده‌اند و زماني‌ كه‌ قدرت‌ سياسي‌ توانايي‌ تأمين‌ ارزشها و خواسته‌هاي‌ آنها را نداشته‌ باشد يا نخواهد اين‌ ارزشها و خواسته‌ها را تأمين‌ كند گروههاي‌ اجتماعي‌ مأيوس‌ شده‌ به‌ دنبال‌ رهبر يا رهبراني‌ كه‌ مي‌توانند خواسته‌ها و نظرات‌ آنها را تعقيب‌ و تأمين‌ نمايند حركت‌ خواهند كرد در ايجاد و تشكل‌ قدرت‌ اجتماعي‌ سه‌ ركن‌ اساسي‌ قابل‌ تفكيك‌ هستند: مردم، رهبري‌ و ايدئولوژي.

الف‌ - مشاركت‌ مردمي‌

در حالي‌ كه‌ در فرانسه‌ و روسيه‌ ميزان‌ مشاركت‌ مردم‌ در براندازي‌ رژيمهاي‌ مستبده‌ حاكم‌ بسيار اندك‌ بوده‌ و حتي‌ در فرانسه‌ همانطور كه‌ گفته‌ شد، نقشي‌ نداشته‌اند و رژيم‌ فرانسه‌ به‌ خاطر ضعفهاي‌ خود الزاماً‌ تسليم‌ شده‌ و در روسيه‌ تعداد محدودي‌ از كارگران‌ كارخانجات‌ پطرزبورگ‌ و سربازان‌ پادگان‌ همان‌ شهر سر به‌ شورش‌ برداشته‌ و موجبات‌ سقوط‌ خانواده‌ رومانوفها را فراهم‌ كردند  در انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ استثناي‌ اقليت‌ محدودي‌ و بخش‌ اعظم‌ ارتش‌ كه‌ وابسته‌ به‌ نظام‌ بودند همه‌ اقشار مردم‌ از همه‌ طبقات‌ و گروههاي‌ اجتماعي‌ و در سراسر كشور اعم‌ از شهرها و روستاها، كارگران، كارمندان، كشاورزان، اصناف‌ و ... همه‌ و همه‌ چرخهاي‌ اقتصادي‌ و اداري‌ كشور را از كار انداخته‌ و در مقابل‌ رژيم‌ تا دندان‌ مسلح‌ آن‌ هم‌ با دست‌ خالي‌ ايستادند و آن‌ را ساقط‌ كردند.

مطالعات‌ بعدي‌ هم‌ نشان‌ داد كه‌ حتي‌ بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ كه‌ زنجيرهاي‌ استبداد و ديكتاتوري‌ گسسته‌ شده‌ و زمينه‌ مناسب‌ براي‌ ايجاد آگاهي‌ سياسي‌ و مشاركت‌ توده‌هاي‌ مردم‌ فراهم‌ شده‌ بود به‌ تدريج‌ و به‌ علت‌ بي‌ميلي‌ حاكميتهاي‌ بعد از انقلاب‌ اعم‌ از ميانه‌روها و راديكالها در دو انقلاب‌ فرانسه‌ و روسيه، اين‌ مشاركت‌ رو به‌ كاهش‌ نهاده‌ است. تاريخ‌ و آمار مشاركت‌ مردم‌ در انتخابات‌ بعد از انقلاب‌ اين‌ نظريه‌ را ثابت‌ مي‌كند. در مقابل‌ توده‌هاي‌ ملت‌ ايران‌ بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در انتخابات‌هاي‌ مكرر و پي‌ در پي‌ شركت‌ كرده‌اند و حتي‌ در شرايط‌ بحراني‌ و بمباران‌ شهرها هيچيك‌ از انتخابات‌ لازم‌ براي‌ تداوم‌ فعاليتهاي‌ سياسي‌ نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ متوقف‌ نشده‌ يا به‌ تأخير نيافتاد. در طول‌ ده‌ سال‌ گذشته‌ مردم‌ كشور ما در بيش‌ از بيست‌ انتخابات‌ (هشت‌ انتخاب‌ رياست‌ جمهوري، پنج‌ انتخاب‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي، سه‌ انتخاب‌ مجلس‌ خبرگان، يك‌ انتخابات‌ نوع‌ حكومت، و دو انتخابات‌ رفراندوم‌ قانون‌ اساسي‌ و دو انتخابات‌ شوراهاي‌ اسلامي) شركت‌ كرده‌اند. آمار مشاركت‌ روزافزون‌ مردم‌ در اين‌ انتخابات‌ چشمگير و جالب‌ توجه‌ است. و از همه‌ مهمتر حضور همه‌ ساله‌ مردم‌ در اجتماعات‌ و تظاهرات‌ ميليوني‌ كه‌ به‌ خاطر سالگرد انقلاب‌ صورت‌ مي‌گيرد نشانه‌ حضور، بيداري‌ و حمايت‌ مردم‌ از انقلابشان‌ مي‌باشد.



 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در سه شنبه دهم خرداد 1390 ساعت 22:11 موضوع | لینک ثابت


مقایسه انقلاب اسلامی با انقلابهای روسیه و فرانسه در وجوه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی

در این پست و چند پست آینده میخواهیم انقلاب اسلامی را با انقلابهای فرانسه و روسیه  در وجوه‌ اقتصادي، سياسي‌ و اجتماعي‌ مقایسه کنیم:


-1  موقعيت‌ اقتصادي‌ رژيم‌هاي‌ پيش‌ از انقلاب

 

در فرانسه‌ در دوران‌ قبل‌ از انقلاب‌ 1789 نشانه‌هاي‌ روشني‌ دال‌ بر وخامت‌ موقعيت‌ اقتصادي‌ از هر لحاظ‌ وجود داشته‌ و اين‌ كشور از پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از انقلاب، دچار مشكلات‌ و بحرانهاي‌ مالي‌ و اقتصادي‌ فراواني‌ بود كه‌ روزبروز بر دامنه‌ و ابعاد آن‌ افزوده‌ مي‌گشت. شرايط‌ اقتصادي‌ در روسيه‌ نيز قبل‌ از انقلاب، از آغاز دهه‌ اول‌ قرن‌ بيستم‌ وضع‌ مطلوبي‌ نداشت. دو جنگ‌ خارجي‌ كه‌ در اين‌ دوره‌ اتفاق‌ افتاد بر شدت‌ نابسامانيهاي‌ اقتصادي‌ افزود، ركود اقتصادي‌ كه‌ تا سال‌ 1909 دوام‌ داشت‌ شرايط‌ ناگواري‌ را براي‌ كاركنان‌ و دهقانان‌ ايجاد كرده‌ بود، از يك‌ سو بيكاري‌ را سخت‌ دامن‌ مي‌زد و از سوي‌ ديگر شرايط‌ كار و ميزان‌ درآمد اين‌ دو طبقه‌ را طاقت‌ فرسا و غير قابل‌ تحمل‌ ساخته‌ بود اعتصاباتي‌ كه‌ در اين‌ دوران‌ كارگران‌ راه‌ مي‌انداختند عمدتاً‌ ماهيت‌ اقتصادي‌ داشت‌ و مرتباً‌ بر تعداد اعتصابات‌ و شماره‌ شركت‌ كنندگان‌ در اعتصابات‌ افزوده‌ مي‌گشت.

حال‌ آنكه‌ در ايران، در اواخر حكومت‌ شاه‌ رژيم، ايران‌ در مطلوبترين‌ سطح‌ از قدرت‌ اقتصادي‌ كه‌ در تمام‌ سلطنت‌ 57 ساله‌ رژيم‌ پهلوي‌ بي‌سابقه‌ بود به‌ سر مي‌برد. با افزايش‌ سريع‌ و غير قابل‌ پيش‌بيني‌ درآمد نفت‌ ، رژيم‌ ايران‌ نه‌ تنها تبديل‌ به‌ يكي‌ از دولتهاي‌ ثروتمند شده‌ بود بلكه‌ جامعه‌ ايراني‌ را به‌ يك‌ جامعه‌ كاملاً‌ مصرفي‌ تبديل‌ كرده‌ بود.بدين‌ ترتيب‌ ملاحظه‌ مي‌گردد در حالي‌ كه‌ دولتهاي‌ فرانسه‌ و روسيه‌ از نظر اقتصادي‌ در بدترين‌ شرايط‌ بودند و در حقيقت‌ در مرحله‌ ورشكستگي‌ نهايي‌ قرار داشتند دولت‌ ايران‌ با توجه‌ به‌ افزايش‌ ناگهاني‌ و غير قابل‌ پيش‌بيني‌ قيمت‌ نفت‌ از نظر ذخائر ارزي‌ و توانائيهاي‌ مالي‌ در مطلوبترين‌ و مناسبترين‌ شرايط‌ اقتصادي‌ در تاريخ‌ خود بوده‌ است.

2- اقتدار نظامي‌ رژيمهاي‌ پيش‌ از انقلاب‌ :

از مهمترين‌ و در عين‌ حال‌ محسوسترين‌ ابزار قدرت‌ و اعمال‌ حاكميت‌ هر رژيم‌ سياسي‌ به‌ ويژه‌ نظامهايي‌ كه‌ با بحرانها و فشارهاي‌ داخلي‌ مواجه‌ مي‌باشند و نياز به‌ تهديد و ارعاب‌ و احياناً‌ سركوب‌ حركتهاي‌ معارض‌ و مخالف‌ خود را دارند قدرت‌ نظامي‌ آنها مي‌باشد. هر گاه‌ در يك‌ نظام‌ سياسي، قدرت‌ نظامي‌ از انسجام‌ لازم‌ برخوردار نباشند و روحيه‌ خود را در اثر شكستيهاي‌ پي‌ در پي‌ از دست‌ بدهد و همچنين‌ دولت‌ بخاطر مشكلات‌ اقتصادي‌ امكان‌ تأمين‌ تداركات‌ و خواسته‌هاي‌ آنها را نداشته‌ باشد و در نهايت‌ قدرت‌ نظامي‌ اعتقاد و ايمان‌ خود را به‌ رژيم‌ سياسي‌ از دست‌ بدهد نه‌ تها قدرت‌ سياسي‌ قادر به‌ بهره‌برداري‌ از چنين‌ نيروي‌ نظامي‌ براي‌ سركوب‌ قدرت‌ اجتماعي‌ معارض‌ نخواهد بود، بلكه‌ خود بصورت‌ يك‌ مدعي‌ خطرناك‌ درآمده‌ و احياناً‌ به‌ گروههاي‌ اجتماعي‌ مخالف‌ خواهد پيوست‌ و احتمال‌ سقوط‌ قدرت‌ سياسي‌ را شديداً‌ افزايش‌ خواهد داد.

فرانسه‌ در طول‌ پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از انقلاب‌ مدت‌ 26 سال‌ در جنگ‌ و منازعات‌ مهم‌ بين‌المللي‌ بوده‌ است‌ و در اين‌ منازعات‌ جز يك‌ ايالت، نه‌ تنها چيزي‌ بدست‌ نياورده، بلكه‌ شكستها و خسارتهاي‌ عظيم‌ مالي، جاني‌ و ارضي‌ به‌ همراه‌ داشته‌ و قابل‌ پيش‌بيني‌ بود كه‌ افسران‌ ارتش‌ نسبت‌ به‌ سركوب‌ مقاومت‌ در دوره‌اي‌ كه‌ بحران‌ برعليه‌ مقامات‌ دولتي‌ افزايش‌ يافته‌ بود بي‌علاقه‌ باشند و اين‌ امر موجب‌ اختلاف‌ و تضاد سياسي‌ و اجتماعي‌ شد به‌ طوري‌ كه‌ نهايتاً‌ هر حركت‌ محدودي‌ را براي‌ سركوب‌ مخالفين‌ پادشاه‌ و طبقات‌ محافظه‌ كار مسلط‌ غير ممكن‌ مي‌ساخت‌ و زمينه‌ را براي‌ پيروزي‌ انقلاب‌ فرانسه‌ مهيا كرد.

موقعيت‌ نظامي‌ روسيه‌ نيز در اروپا بدليل‌ جنگهاي‌ كريمه‌ و جنگ‌ 1905 تغيير كرده‌ بود. كشوري‌ كه‌ در 1815 تنها قدرت‌ قوي‌ قاره‌ اروپا بود و بعد از 1848 به‌ نظر مي‌رسيد كه‌ هنوز فاصله‌ زيادي‌ با ساير قدرتهاي‌ اروپايي‌ داشت‌ بعد از جنگ‌ كريمه‌ به‌ حد يكي‌ از چند قدرت‌ مساوي، تنزل‌ يافت‌ و تا زماني‌ كه‌ تزار در سن‌ پطرزبورگ‌ حاكم‌ بود هرگز موقعيت‌ 1815 را پيدا نكرد. جنگ‌ جهاني‌ اول‌ از نظر وسعت‌ و مدت‌ و نزديكي‌ به‌ مرزهاي‌ روسيه‌ از جنگ‌ روس‌ و ژاپن‌ به‌ مراتب‌ مهمتر بود و تأثير بيشتري‌ در داخل‌ كشور بر جاي‌ گذاشت‌ بطوريكه‌ قواي‌ نظامي‌ اين‌ كشور را كاملاً‌ به‌ تحليل‌ برده‌ و سربازان‌ شكست‌ خورده‌ و بازگشته‌ از جبهه‌ را بصورت‌ مدعياني‌ براي‌ قدرت‌ سياسي‌ حاكم‌ درآورد و به‌ همين‌ علت‌ بود كه‌ انقلاب‌ روسيه‌ در اوج‌ اشتعال‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ بوجود آمد.

با اين‌ ترتيب‌ ملاحظه‌ مي‌گردد كه‌ نظام‌ سياسي‌ حاكم‌ بر روسيه‌ قبل‌ از انقلاب‌ نه‌ تنها نيروي‌ نظامي‌ و قواي‌ مسلح‌ نيرومند و وفادار به‌ قدرت‌ سياسي‌ با خود نداشتند بلكه‌ ارتشي‌ شكست‌ خورده، روحيه‌ از دست‌ داده‌ و عاصي‌ شده‌ از نظام‌ با پيوستن‌ به‌ كارگران‌ اعتصابي‌ نقشي‌ مهم‌ در پيروزي‌ انقلاب‌ بازي‌ كردند. اما ارتش‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ بر خلاف‌ فرانسه‌ و روسيه‌ در طول‌ حداقل‌ 57 سال‌ قبل‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ در هيچ‌ جنگ‌ خارجي‌ مهمي‌ شركت‌ نكرده‌ بود. بيش‌ از هر پادشاهي‌ در ايران‌ محمدرضا شاه‌ به‌ نيروهاي‌ مسلح‌ توجه‌ داشت. او بعنوان‌ فرمانده‌ نيروهاي‌ مسلح، احساس‌ مي‌كرد كه‌ يك‌ ارتش‌ قوي‌ و نيرومند و در عين‌ حال‌ وفادار به‌ پادشاه، نه‌ تنها مي‌تواند نظام‌ سياسي‌ او را در قبال‌ مخالفين‌ داخلي‌ حفظ‌ كند بلكه‌ با توجه‌ به‌ جاه‌ طلبيهايش‌ مي‌تواند ابزار و اهرم‌ لازم‌ را براي‌ دخالت‌ در امور منطقه‌ و همسايگانش‌ و پيشبرد اهداف‌ بين‌المللي‌ او فراهم‌ نمايد.


مي‌توان‌ با قاطعيت‌ ادعا كرد در فرانسه‌ و روسيه‌ از نظر نظامي‌ با توجه‌ به‌ شكستهاي‌ پي‌ در پي‌ در جنگهاي‌ متعدد ضعيف‌ترين‌ و نامطمئن‌ترين‌ وضعيت‌ بوده‌ و ارتشهاي‌ آنها نه‌ تنها حمايت‌ لازم‌ را از نظام‌ سياسي‌ حاكم‌ نمي‌كردند بلكه‌ نسبت‌ به‌ انقلابيون‌ گرايش‌ نشان‌ داده‌ و بعضاً‌ به‌ آنها مي‌پيوستند، در حاليكه‌ ارتش‌ ايران‌ در بهترين‌ شرايط‌ از نظر نيرو و تجهيزات‌ بوده‌ و جز در موارد استثنايي‌ و آن‌ هم‌ به‌ صورت‌ پراكنده، تا آخرين‌ لحظات‌ عمر رژيم‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ نظام‌ وفادار باقي‌ مانده‌ و اكثراً‌ در سركوب‌ انقلابيون‌ نيز كوتاهي‌ نكردند. كشورهاي‌ مورد بررسي‌ ما هر سه‌ از جمله‌ كشورهايي‌ هستند كه‌ نه‌ تنها داراي‌ موقعيت‌ استراتژيكي‌ مهم‌ و حساس‌ مي‌باشند بلكه‌ بعنوان‌ قدرتهاي‌ بالفعل‌ يا بالقوه‌ بزرگ‌ محسوب‌ مي‌شوند و در طول‌ تاريخ‌ نقش‌ فعالي‌ در روابط‌ بين‌الملل‌ جهاني‌ و منطقه‌اي‌ بازي‌ كرده‌ و مي‌كنند. بديهي‌ است‌ كه‌ در قبال‌ تحولات‌ انقلابي‌ اين‌ كشورها چه‌ قبل‌ از پيروزي‌ و چه‌ بعد از پيروزي‌ كشورهاي‌ ديگر بويژه‌ كشورهاي‌ همسايه‌ و ذينفع‌ عكس‌العمل‌ نشان‌ داده‌ و به‌ نفع‌ قدرت‌ سياسي‌ حاكم‌ و يا بالعكس‌ در جهت‌ حمايت‌ از گروههاي‌ اجتماعي‌ معارض‌ فعال‌ مي‌گردند. در نتيجه‌ مسئله‌ واكنش‌ بين‌المللي‌ از جمله‌ عوامل‌ مهمي‌ است‌ كه‌ در بررسي‌ قدرت‌ و توانائيهاي‌ رژيم‌ سياسي‌ حاكم‌ قبل‌ از انقلاب‌ ضرورت‌ دارد كه‌ مورد توجه‌ و دقت‌ كافي‌ قرار گيرد.

در فرانسه‌ قرن‌ 18 با توجه‌ به‌ جنگهاي‌ طولاني‌ كه‌ لويي‌ پانزدهم‌ و شانزدهم‌ با كشورهاي‌ همسايه‌ خود منجله‌ اترش، روسيه، انگليس‌ و اسپانيا داشت‌ نه‌ تنها در شرايط‌ بحراني‌ دوران‌ انقلاب‌ از حمايت‌ آنها برخوردار نبود بلكه‌ همه‌ اين‌ دول‌ همسايه‌ در جهت‌ تضعيف‌ لويي‌ شانزدهم‌ تلاش‌ كرده‌ و متقابلاً‌ به‌ حمايت‌ از گروههاي‌ معارض‌ و مخالف‌ برخواستند. روسيه‌ نيز از اين‌ نظر تفاوت‌ چنداني‌ با فرانسه‌ نداشت‌ بدين‌ معنا كه‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ و درگيري‌ مستقيم‌ روسيه‌ تزاري‌ در جنگ‌ با آلمان، عثماني‌ و ژاپن‌ دشمني‌ اين‌ دولتها بويژه‌ دولت‌ قدرتمند و نوپاي‌ آلمان‌ را برعليه‌ خود داشت‌ به‌ طوريكه‌ لنين‌ با حمايت‌ و امكانات‌ فراهم‌ شده‌ اين‌ دولت‌ توانست‌ به‌ انقلابيون‌ روسيه‌ ملحق‌ شده، و پايه‌ انقلاب‌ بلشويكي‌ اكتبر 1917 را بريزد. از طرف‌ ديگر با توجه‌ به‌ اينكه‌ دولتهاي‌ روسيه‌ تزاري‌ يعني‌ فرانسه‌ و انگليس‌ خود مستقيماً‌ با آلمان‌ و متحدينش‌ درگير بودند امكان‌ هيچ‌ نوع‌ حمايتي‌ از تزار روسيه‌ در شرايط‌ بحراني‌ نداشتند.

اما دولت‌ ايران‌ و رژيم‌ شاه‌ از حداقل‌ يك‌ دهه‌ قبل‌ از سقوط‌ خود عليرغم‌ وجود شرايط‌ دو قطبي‌ با توجه‌ به‌ پايان‌ جنگ‌ سرد و آغاز دوره‌ آرامش و همزيستي‌ مسالمت‌آميز از حمايت‌ كامل‌ دو ابرقدرت، و قدرتهاي‌ بزرگ‌ و منطقه‌اي، تا آخرين‌ روزهاي‌ حكومتش‌ برخوردار بود و متقابلاً‌ انقلابيون‌ ايران‌ از هيچگونه‌ حمايت‌ بين‌المللي‌ برخوردار نبودند. با اين‌ ترتيب‌ در حاليكه‌ دولتين‌ فرانسه‌ و روسيه‌ از نظر حمايت‌ بين‌المللي‌ در شرايط‌ نامناسب‌ به‌ سر مي‌بردند و دول‌ اروپايي‌ اغلب‌ نسبت‌ به‌ رژيمهاي‌ اين‌ دو كشور در شرايط‌ قبل‌ از انقلاب‌ نظر مساعدي‌ نداشته‌ و بعضاً‌ تخاصم‌ بودند و نه‌ تنها هيچگونه‌ حمايتي‌ از نظامهاي‌ سياسي‌ در آن‌ شرايط‌ نكردند بلكه‌ در مواردي‌ به‌ حمايت‌ از انقلابيون‌ پرداختند دولت‌ ايران‌ از اين‌ نظر در شرايط‌ مطلوبي‌ به‌ سر مي‌برد.


 

نوشته شده توسط علیرضا ارحمی در یکشنبه هشتم خرداد 1390 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت